تبليغاتX
دل نوشته های یه عکاس کوچولو
دل نوشته های یه عکاس کوچولو

دل نوشته




آن زمان ها که:
*
پدر تنها قهرمان بود.
*
عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد.
*
بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود.
*
بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند.
*
تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.
*
تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود.
*
و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!


نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 10:41 توسط فرنوش ذوالفقاری|

نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 7:41 توسط فرنوش ذوالفقاری|

روحم را به پرسپکتیو خیال با تو بودن هایم می سپرم ...
شاید که دست کم افق بی نهایت خیالم
به تو رسد..
همین......
نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 19:3 توسط فرنوش ذوالفقاری|

سراب رد پای تو کجای جاده پیدا شد

کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد

کجای قصه خوابیدی که من تو گریه بیدارم

که هر شب حرم دستاتو به آغوشم بدهکارم

تو با دلتنگی های من تو با این جاده همدستی

تظاهر کن ازم دوری

تظاهر میکنم هستی

تو آهنگ سکوت تو به دنبال یه تسکینم

صدایی تو جهانم نیست فقط تصویر میبینم

یه حسی از تو در من هست

که میدونم تو رو دارم

واسه برگشتنت هرشب درارو باز میزارم

نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 10:28 توسط فرنوش ذوالفقاری|

اینجا دارن اذان میگن


اونجارو نمیدونم

 

اینجا من برای برآورده شدن همه آرزوهات دعا کردم


تورونمیدونم

تو من و به خدا سپردی یا نه


نمیدونم؟

ولی تو تا آخره دنیا تو قلبم میمونی


این و خوب میدونی

مواظب خودت و همه خاطره هامون باش

بخاطر زیباترین لحظه هایی که برام ساختی ممنونم

فراموشم نکن!...

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 13:7 توسط فرنوش ذوالفقاری|

دیروز روز تولد بهترین خواهر دنیا بود

فرزانه عزیزم

تولدت مبارک

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 9:38 توسط فرنوش ذوالفقاری|

شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت

فراق یار نه آن می کند که بتوان گفت

حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر

کنایتی است که از روزگار هجران گفت

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 8:41 توسط فرنوش ذوالفقاری|

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 14:7 توسط فرنوش ذوالفقاری|

یا حبیب الباکین

دنیا به کام تلخ من امشب عسل شده است

شیرین شده است و ماحصلش این غزل شده است

تاثیر مهر مادریت بوده بر زبان

این واژه ها اگر به تغزل بدل شده است

مادر!حضور نام تو در شعر های من

لطف خداست شامل حال غزل شده است

غیر از تو جای هیچ کسی نیست در دلم

این مسأله میان من و عشق حل شده است

سیاره ای که زهره نشد آه می کشد

آه است و آه آنچه نصیب زحل شده است

زهرایی و تلألو نور محبتت

در سینه ام ز روز ازل لم یزل شده است

با نام تو هوای غزل معنوی شده است

بی اختیار وارد این مثنوی شده است

هرگز نبوده غیر تو مضمون بهتری

تنها تویی که بر سر ذوقم می آوری

نامت مرا مسافر لاهوت کرده است

لاهوت را شکوه تو مبهوت کرده است

از عرش آمدی و زمین آبرو گرفت

باید برای بردن نامت وضو گرفت

نور قریش! تا که تویی صاحب دلم

غرق خداست شعب ابی طالب دلم

عمرت نفس نفس همه تلمیح زندگی است

حرفت چراغ راه و مفاتیح زندگی است

از این شکوه ، ساده نباید عبور کرد

باید مدام زندگیت را مرور کرد

چون زندگیت ساده تر از مختصر شده است

پیش تجملات ، جهازت سپر شده است

آیینه ای و سنگ صبور پیمبری

در هر نفس برای پدر مثل مادری

اشک شما عذاب بهشت است ، خنده کن

لبخندت آفتاب بهشت است ، خنده کن

دنیای ما نبوده برازنده ی شما

هجده نفس زمین شده شرمنده ی شما

آیینه ای نهاده خدا بین سینه ام

حس می کنم مزار تو را بین سینه ام

مانند آن خسی که به میقات پر کشید

قلبم به سوی مادر سادات پر کشید .

بهار 86

از (طوفان واژه ها)

 ناشر این کتاب انتشارات فصل پنجم می باشد.

(نمایشگاه بین المللی کتاب _شبستان_راهرو 23 غرفه 23)

یاعلی

استاد سید حمید رضا برقعی

http://www.parsedarkhial.blogfa.com/

نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:51 توسط فرنوش ذوالفقاری|

نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 10:8 توسط فرنوش ذوالفقاری|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت